Yaddashthaye Kodaki




Sunday, December 09, 2001

٭ سوم
امروز که داشتم خاطرات دوستان رو مرور ميکردم به يک ص�حه ای برخوردم کردم که گ�تم شاید خوندنش برای همتون خالی از لط� نباشه. تو اين ص�حه هدا خانم يک صحبتی راجع به دعای جوشن کبير کرده که من �کر ميکنم قطعا از عمق وجودش بلند شده. بهش تبريک ميگم که همچنين روح لطي�ی داره. خوش به حالش. بعدهم يک آقايی اينجا ميگه که مهم انسانيت و دين �رعه. بابا به خودتون بيايد. گناه نداره.
�علا
در ضمن يادم باشه بعدا يک کم باهاتون راجه به جوشن کبير صحبت کنم.


٭ دوم
سلام به همگی
ببخشيد ما يک روز غيبت داشتيم. هرچند ميدونم خيليهاتون خوشحال هم بوديد.
به هر حال امروز �علا چيزی برای گ�تن ندارم. جز اينکه يک سری به يادداشتهای سرکار خانم خورشيد خانم بزنيد تا يک داستان بخوانيد. هرچند خودش ادعا ميکنه خياليه، ولی بايد خودشم باور کنه که متاس�انه حقيقت جامعه ماست.
�علا



........................................................................................

Saturday, December 08, 2001

٭ اول
چند وقت پيش با خانمم ر�ته بوديم تاتر. جای همگی اونهايی که نميتونن اون تاترو ببينن خالی. اينقدر برای من يکی آموزنده بود که نگو.
اسمش اين بود:
پرده عاشقی - مجلس زن کشی
خدا پدر کارگردانشم بيامرزه. داور ميباقری خدومون بود.
پرده اول: قصه از اونجايی شروع شد که يک آقای جاهل به تمام معنا (سبيل از بناگوش درر�تهء چاغء عرق خورء ترياکی و ...) پس از اينکه کلی پاشنه در خونه دختررو در مياره بالاخره باهاش ازدواج ميکنه. دختره که زيادی خوشگل بوده بعد از شب عروسی به علت همون خوشگلی زياد و همچنين غيرتی بودن آقای جاهل تو خونه زندانی ميشه. جالبه که مرد جاهل که اسم زنش ع�ت بوده به علت اينکه زيادی زنشو دوست داشته اسم زنشو ميگه: آ�ت. و به علت شکاک بودن خودش عاقبت زنرو ميکشه.
پرده دوم: پرده دوم يک کم جالبتره. این د�عه مد يک �وق ليسانس ادبياته. بازم با اسرار با يک زن زيبا عروسی ميکنه. اين د�عه مرده ميخواد از زنش به عنوان پله ترقيش است�اده کنه. بازهم مثل پرده اول زن ميميره. ولی ايند�عه از غصه.
حالا خودتون قضاوت کنين بعضی از ما مردا چه موجوداتي هستيم.


٭ سلام
من يک ه�ته است ميخواهم شروع کنم. ولی نميشه. بالاخره امروز خودمو راضی کردم که بيام و حر� بزنم.
بهتر با معر�ی خودم شروع کنم. يک آدم (البته اگه بشه گ�ت آدم) 25 ساله متاهل. دانشجوی سال دوم �وق ليسانس نرم ا�زار. زيادی احساساتی و حساس (در ابتدا خواهشمندم که اذيتم نکنيد. بعداً عيبی نداره). ميخواهم از امروز راجع به يک چيزايي که تو ايران ات�اق ميا�ته صحبت کنم.
�علا خدانگهدار.


........................................................................................

Home